على محمدى خراسانى

47

شرح رسائل (فارسى)

اگر آب به حدّ كرّ نرسد يعنى قليل باشد به مجرّد ملاقات با نجس متنجس مىشود آنگاه مفهوم شرط اين حديث با عموم آن حديث قبل تعارض مىكنند و چون مفهوم خاص است برآن عام مقدم مىشود ولى در مواردى كه خاص با عام در يك كلام اجتماع كنند و خاص مفهومى باشد در اينجا خاص بر عام مقدم نمىشود چون يك كلام را صدرا و ذيلا محاسبه نموده و معناى مطابقى آن را محاسبه مىكنند و نوبت به مفهوم نمىرسد . و ثانيا برفرض كه در همين مورد ثانى هم [ خاص و عام در يك كلام ] خاص مفهومى بر عام مقدم شود مال مواردى است كه عليت و معلوليتى در كار نباشد مثلا بگويد : ان كان زيد عالما فاكرمه كه مفهومش اينست كه اگر عالم نباشد واجب الاكرام نيست و بدنبال آن گفته : اكرم كل انسان كه عام است چه زيد و چه ديگرى آن هم چه عالم و چه جاهل بايد اكرام شود و مفهوم صدر با منطوق ذيل تنافى دارند ولى در مواردى كه عليت و معلوليت هست و ذيل علت براى صدر است اينجا مفهوم صدر و لو خاص باشد بر تعليل ذيل و لو عام باشد مقدم نمىشود بدليل اينكه عند جميع العقلاء در باب علت تامه و معلول قانون اينست كه معلول [ يعنى حكم شرعى در ما نحن فيه ] ازهرجهت با علت تامه مساوى و تابع او و دائر مدار او است يعنى اگر علت خاص و مقيد باشد معلول هم خصوصيت پيدا كرده و محدود مىشود و اگر علت تعميم داشته باشد معلول هم تعميم پيدا مىكند و لو موضوع جزئى باشد و بر همين اساس مىگويند : العلّة تخصص من وجه و تعمّم من وجه آخر . چند مثال : 1 - طبيبى به مريض مىگويد : لا تأكل الرمان لانّه حامض در اينجا حكم عبارتست از لا تأكل و موضوع عبارتست از رمّان كه از جهتى اطلاق دارد و كلّى است يعنى انار حلو و انار حامض هر دو را شامل است ولى از جهتى مختص به افراد همين موضوع است امّا ساير اشياء را شامل نيست